مجتبى ملكى اصفهانى
133
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
- دليل عدم اعتبار مثبتات اصل : استصحاب يعنى : عدم نقض يقين سابق . مراد از اين عبارت چيست ؟ مسلما مراد ابقاء خود يقين نيست ، زيرا فرض اين است كه شخص شك دارد و يقين هم قابل جعل شرعى نيست . همچنين مراد ابقاء واقعى متيقن نيست ، زيرا ابقاء واقعى متيقن ، خارج از اختيار مكلف است ، بلكه مراد ترتيب آثار يقين سابق است ، آثارى كه به واسطه يقين براى متيقن ثابت هستند و اين ترتيب آثار يقين سابق ، امرى است تعبدى و در امور تعبدى تنها به مقدارى كه دليل دلالت كند اكتفا مىشود . در مثال فوق ، حيات خالد مشكوك است و لوازم عقلى و عادى آنهم مشكوك ؛ اكنون دليل استصحاب به ما اجازه مىدهد كه در خود حيات استصحاب جارى كرده و آثار يقين را برآن مترتب كنيم و لا غير . و امّا آثار عقلى و عادى ، هركدام براى اثبات خود و يا ترتيب آثار مربوطه ، نياز به استصحابى جداگانه و دليلى مستقل دارند كه فرض ما عدم وجود آن است . بنابراين ، آثار عقلى و عادى و آثار شرعى مترتب بر اين آثار ، مشكوك باقى مىمانند ؛ به عبارت ديگر : وقتى حيات خالد و لوازم آن مشكوك بود ، هيچ اثرى بر حيات و لوازم آن مترتب نمىشود مگر در جايى كه دليل خاصى بگويد اثر مترتب مىشود و در استصحاب ، دليل تنها بر حجيّت آثار شرعى بدون واسطه يا با واسطه امر شرعى در مستصحب دلالت مىكند . و به بيان ديگر : اعتبار مثبتات از سنخ دلالتهاى التزاميهاى است كه فقط در صورت دلالت دليل و كشف و ظهور موضوع حجّت هستند . « 1 »
--> ( 1 ) الرسائل ، ص 322 ؛ تهذيب الاصول سبزوارى ، ج 2 ، ص 276 - 274 ؛ اصطلاحات الاصول ص 61 - 59 .